همه جا به نوبت


دوتا نوجوان بسيجي، عراقي هيکل چاقي را گرفته بودند و جلو مي آمدند، پرسيدم: شما دوتا الف بچه اين هيکلي را اسير کرده ايد؟»
خنديدند و گفتند: لباس بسيجي پوشيده بودو ايستاده بود کنار ايستگاه صلواتي، نوبتش که شد شربت بگيرد، پولي را گذاشت کف دستمان ... اين طوري لو رفت و اسيرش کرديم.

 




نظرات شما
نام و نام خانوادگي :    
ايميل :
نظر شما :
توجه نماييد : نظرات شما پس از تاييد مدير سايت نمايش داده خواهد شد
 
وضعيت نظر جديد : ---


نظرات ارسال شده :

  
تعداد نمايش : ۶۹۷۸
Copyright : www.KongerehSardaran.ir    Email : Info@KongerehSardaran.ir    Powered by : ProgrammersHeaven